بهترین  برات


 چهره‏ ى بشاش و زلال او بخصوص از وقتى كه حوزوى شده بود بسیار دیدنى بود. سیماى نورانى او حكایت‏ها داشت از سحر خیزى و عزم راسخ او در تهجد شبانه و ارادت خاص بر اقامه‏ ى نماز شب، بسیار دیدم افرادى كه در اثر شب زنده دارى روح لطیف و چهره ‏ى ملكوتى پیداکردند و دل هایشان از خلوت با خدا مهر و محبت وافر یافت و شیخ مصطفى میری و اکثر رزمندگان دوران دفاع مقدس که می شناختم شان سیمایى داشتند كه می شد نور اهدایى خدا را كه شایسته‏ ى نماز شب خوانى ها بود را بر صورت های زیبایشان مشاهده كرد. همین سیماى نورانى فریاد الصلاة بود و اذان خیرالعمل براى خفتگان، سلام بر نماز شب خوا ن ها. خدا می داند که در همین شب زنده دارى‏ ها بود كه مبارك سحرها و فرخنده شب های شهدا رغم خوردو تازه برات گرفتند، و رفتند. یادشان همواره در دلها زنده و جاوید باد.

                                                                                                                 راوی نعمت الله عبدالهی خراجی

هر نی شمع مزار  خویش شد

شرح حال شوریدگان و دلسوخت گان و عاشقان معبود بی همتاست که شب ها چه عاشقانه سر به سجده گذاشتند و در دل قبرهایی که خود برای نزدیکی به خدای کریم حفر می کردند. تا صبح به راز و نیاز و سوز و گداز می گذراندند هر رزمنده شمع مزار خود می شد و چونان شمع در فراغ معبود خود می سوخت تا خود را به دروازه اجابت برساند و دیدیم که آخر چگونه سر بلند پر گشودند و در ملکوت اعلی به مقام شهادت لبخند زدند. 

 نماز! دروازه معراج

   در آن هیاهوی عملیات والفجر ده و شلوغی و شور عملیات که رزمندگان گردان های یا زهرا(س) و امام سجاد(ع) عرصه را تا صبح بر دشمن تنگ کرده بودند؛ نقش پر رنگ دین،
 ادای تکلیف، الگو پذیری از ائمه معصومین(ع)، بازار داغی داشت. عزیزان گلی که تا صبح با دشمن خبیث و تا بن دندان مسلح، نبرد سهمگین و نابرابری را تجربه کرده بودند، وسختی کار و خستگی رزم، اعضاء و قوه بدن شان را بشدت رو به تحلیل برده بود، با همان لباس خاکی و خیس، و سرو صورت زخمی در برابر معشوق ابدی و آستان قدس لم یزلی(جل و علا) سر به سجاده عبادت و نماز می ساییدند که گویی ناهمواری های زمین و سردی هوا و ناملایمات روزگار، هرگز چنین عارفان کم نظیری بخود ندیده بود. اگر چه رزمندگان هر روز و شب عبادت شان مثال زدنی بود؛ اما در مقابل اجساد دوستان شهید و زیر باران گلوله و ترکش خمپاره های دشمن و تاخت و تاز بعثی های از خدا بی خبر، ایستادن به نماز معنی دیگری داشت. آنجا جان شیرین عزیز رزمنده هر لحظه در معرض هزاران گلوله و ترکش قرار داشت و هر آن همای سعادت و توفیق شهادت دشت رزمنده ای را می بوسید؛ و ما چه می دانیم که مرهمی سود مند تر و پیروزی و ظفری بالاتر از نماز و ادای فریضه واجب پیدا نمی شود؛ و چه می دانند آنان که در خانه های گرم و امن خود برای صبح شان در میان دو نماز ظهر و عصر وقت اضافه و نوبت ویژه تعیین کرده اند!. برادرم حضرت ابا عبدالله
(علیه السلام) در میان تیر باران دشمن، نماز را به همراه یاران باوفایش به جماعت خواند. آنان خوب می دانستند که نمازاول وقت در هر شرایطی دروازه معراج را می گشاید.

 آیا با نماز ما « معراج» میسر می گردد. ان شاءالله اگر «نماز بخوانیم» نماز معراج مومن است!.

        نماز شب عملیاتی

    قبل از عملیات والفجر ده در منطقه شیخ صله، جلو ارتفاعات ساخ سورمر و شاخ شمیران مشرف به سد دربندی خان عراق، به اتفاق برادر مداح حاج توسلی به گردان خط شکن یا زهرا (سلام الله علیها) رفتیم. همه ساکت و آماده در چادر بزرگی که برای تجمعات ایجاد شده بود گرد هم آمده بودند. فرمانده گردان سردار شهید حاج غلامرضا کاووسی جلو رزمندگان ایستاد و وگفت:  برادران عزیز امشب هم یکی دیگر از شب هایی  عاشورایی در پیش است، می دانید که در کربلا خیلی ها اردوگاه  امام را ترک کردند ولی شما را در عملیات های مختلف دیده ام، می دانم که اهل کوفه و حجاز و اهل پشت کردن به امام خود نیستید. شما دلاورانه ایستاده اید تا از عزیز زهرا(س) دفاع کنید شما منتقمان خون بنا حق ریخته فرزند پیامبرید.  موذن اذان مغرب را سر داد و نماز جماعت آن شب با صدای گریه و ناله رزمندها عجب نمازی بود! درواقع نماز شب عملیاتی!. نمی دانم سرنوشت آن نماز چه شد و با دل رزمنده ها چه کرد؟!. آن نماز شباهت عجیبی با نماز شب عاشورای یاران اباعبدالله(ع) داشت و نور یقین و جلوه ذات خدا را دردل رزمنده ها به حد اعلا رساند،  و پس از نماز نوای گرم حاج توسلی مداح تیپ هم قلب های مال آمال از عشق رزمنده ها را صد چندان عاشورایی نمود. ما که جلو جمعیت بودیم
 نمی دانستیم چه خبر است، نگاهی به پشت سرم انداختم صحنه وداع واقعی آنجا برایم مجسم شد رزمنده ها دو به دو سر را در آغوش هم گرفته و ناله می کنند، پیش خودم گفتم از همین الآن می توان شهدا را در مجلس براحتی دید و چقدر خوب بود می توانستم فیلمی تهیه کنم. دوربین را روشن کردم اما بعد که فیلم را دیدم بجز صدای گریه چیزی در آن تاریکی پیدا نبود. و صد افسوس که دوربین ها کور بودند و فقط دوربین خدا بود که عاشقان خود را شکار کرد. سردار شهید حاج غلامرضا کاووسی فرمانده گردان می گفت این نیرو ها همان نیروهایی هستند که حاج کمال فاظل می گفت: اگر رهایشان کنی تا کربلا می روند و در این عملیات هم یا پیروزی را در آغوش می کشند و یا با شهادت مزد تقوای خود را خواهند گرفت.

  در آن عملیات نصف گردان یا زهرا(س) به همراه فرمانده شجاع شان به سوی معبود شتافتند و عاشورایی ماندن و عاشورایی نماز خواندن و عاشورایی رفتن را چه عارفانه معنی کردند.

 سجده های دشمن شکن

  در طول دفاع مقدس دیدیم سرداران و رزمندگان عزیزی را که برای غلبه بر دشمنان که از غرب تاشرق جلو ما صف کشیده بودند با توکل بر خداوندمتعال و توسل برائمه اطهار(علیه السلام) آن کردند که همه جهان دید و به روی خود نیاورد. آنها که دیدند می دانند که خط پدافندی فاو یکی از سخت ترین و خطر ناک ترین مناطقی بود که رزمندگان دلیر مرد تیپ قمر بنی هاشم (ع) سالها دشمن بعثی را به ذلت کشاند و خواب رسیدن صدام به آب های خلیج فارس را از سرش تا پایان جنگ پراند.

   حماسه رزمنده ها و مجاهدت شبانه روزی سرداران شهید ایرج آقابزرگی و جمشید براتپور رمز و رازی داشت که آنها خود واقف برآن بودند و با دیگران فاش نمی کردند، سردار شهید جمشیدبراتپور فرمانده محورهاشم می گفت: برادران رزمنده، ما جایی مستقر هستیم که اگر دشمن بتواند به شهر فاو نفوذ کند همه رزمندگان در خطوط شمالی و غربی  و جنوبی آن در محاصره قرار می گیرند و جانشان به خطر می افتد. لذا از شما می خواهم برای غلبه بر سختی ها و پیروزی بر دشمن، هنگامی که در نماز هستید سجده های خود را طولانی ترکنید و ذکر سجده های خود را بیشتر کنید و صلوات بر محمد و آل محمد را با وعجل فرجهم بگوئید پس از نماز، بی بی دوعالم فاطمه زهرا(ص) را با تسبیحاتش یاد کنید؛ که ما سخت محتاج عنایت خداوند وفرج آل محمد(ص) هستیم و چه فرجی بالاتر از نصرت الهی و امداد های غیبی پروردگار.  

 

شبهای نماز

سال 1365 برای اولین بار چند روزی در منطقه طلائیه مستقر شدیم. شب به سنگر گردان یا زهرا(س) رفتم نزد دوستان. چند ساعتی استراحت کردم و شب با صدایی از خواب بیدار شدم! همه ایستاده بودند به نماز. دویدم بیرون سنگر. كلی خودم را سرزنش كردم كه چرا دیر بیدار شدم و به نماز جماعت صبح نرسیدم! غرق در افكارم بودم كه چه مصیبتی سرم آمده!  همه در نماز اند و تو در خواب..  وضو گرفتم و آمدم داخل سنگر هنوز بعضی‌ها به نماز بودند. گفتم: خدا را شكر تنها نیستم آبرویم برود. ایستادم به نماز صبح. کم کم متوجه شدم كه نماز جماعت نبوده. این ها نماز شب می‌خوانند.  آن قدر نماز شب خوان زیاد شده بود؛ كه هر كس تازه وارد می‌شد خیال می‌كرد نماز جماعت است. چنین جماعتی با آن همه عبادات شبانه البته می باید ره صد ساله را یك شبه طی می‌كردند. بزرگانی به جبهه ها آمدند و پشت دست خود زدند! كه از غافله عقب ماندیم! سالهای عمر خود را هدر دادیم.

 

صادقانه و خالص

جبهه های ما ملهم از اشارات و معنویت و دعا و نماز حضرت امام(ره) و علمای بزرگ اسلام بود که دائم حضور معنوی و پرفیض شان روحی از توفیقات الهی را در میان رزمندگان می طراوید. جبهه های جنگ صحنه های متفاوتی از کار صادقانه و عبادت خالصانه نیروهایی بود که با یک دم مسیهایی رسول رحمت زمان و فرزند حضرت امام موسی بن جعفر(ع) از نسل آخرین پیامبر رحمت یعنی حضرت امام  خمینی(ره) به صحنه آمده بودند. لذا هر رزمنده ای سعی می کرد بیشتر از تکلیف و وظیفه ای که بر دوشش گذاشته بودند کار کند، کار مخلصانه و صادقانه آنهایی که شیران روز و  زاهدان شب بودند و با ایثار جان و وقت و مال و دارایی وجسم و روح بلندشان، به آن پیروزی بزرگ دست یافتند که اگر چه آن مقام شاید دست نیافتنی به نظر برسد اما ملت ایران ملت عرصه های خطر و حماسه های عظیم اند.

ما ملت مبارزه با دشمن ترین و بزرگترین دشمنان اسلام ناب محمدی(ص)هستیم. ما زنده ایم با ولایت رزمنده ایم با ولایت.

 

مسیر معراج

گلوله های چهار لول ضد هوایی دشمن مستقیم روی به طرف  بچه های رزمنده از هر طرف جزیره فاو فرود می آمد. کسی جرات نداشت سرش را از خاکریز بالا بیاورد و یا قدمی در نی زار بردارد. آنها بی امان شلیک می کردند. شاید بیشترین تلفات را از نیروها همین چهار لول ها گرفته و راه پیشروی را سد کرده بودند. سردار شهید ابوالفتح نظری با یک گروه پانزده بیست نفری از راه رسید. حال و روز خوبی نداشتیم اما او بی قرار بود و دلش تاب و قرار نداشت گفتیم مشکل بزرگی است که حتی یک لحظه نمی توان سر راه این تیربارها قرار گرفت اما او مصمم بود. نگاهی عمیق به نیروها کرد و گفت: باید کاری کرد. همان طور که نشسته بود چرخید به طرف قبله و حقیقتا" نمازی نشسته خواند که تا آن روز کمترکسی را دیده بودم این گونه مقابل خداوند خاشع و خاضع. پس از دو رکعت نماز رو به نیرو ها کرد و گفت: با یاد خدا و مدد از آیات الهی اولین حرکت را من انجام می دهم هرکدام از طرفی باید به سمت تیربارها بریم هر کدام رسیدیم نابودش می کنیم. فقط اولین قدم را با بسم الله و دومین قدم را با مدد  امام زمان بر می داریم وحرکت می کنیم.  باید کارچهار لول ها را بسازیم - تا قدم اول را برنداریم کاری انجام نداده ایم او و گروهش با دل و جرات فوق العاده زیاد به طرف چهار لول های عراقی حلمه کردند. لحظاتی گذشت و صدای انفجار درون نی زار پیچید و چهار لول ها  خاموش شدند. صدای تکبیر نیروها بلند شد و نیروهای زمین گیر شده گردان به سمت جاده البحار فاو راهی شدند. اما صدای پر صلابت سردار شهید ابوالفتح نظری دیگر نمی آمد. او هم به همراه تعدادی از نیروهایش در مصاف با چهار  لول ها ی دشمن به فیض عظیم شهادت رسیده بود و گویی آن نماز معراج آن عزیز مومن ما شد.  او مردانه به مصاف دشمن رفت در حالی که می دانست این مسیر برای او مسیر معراج شهدا است.


سرداران روز های سخت

 آن روها گاهی آموزش نظامی، عقیدتی، تخصص، بهیاری و شنا و کوه پیمایی متداول بود برای هر منطقه ای که می رفتیم یک آموزش خاص می دیدیم. سردار شهید آقا بزرگی مسئول آموزش نظامی تیپ قمر بنی هاشم(ع) نهایت سعی خودش را می کرد تا از فرصت کم آموزش ها نیروها بهترین بهره برداری را بکنند.

نیروهای ایثارگر هم با جان و دل پای کار بودند. توی بیابان پر از عقرب و رتیل شب ها از خستگی می خوابیدند و روزهای گرم خوزستان را با زحمت به شب می رساندند ولی هرگز از سختی آموزش های نظامی حرفی نمی زدند و فقط به دفاع از میهن و دین و ولایت می اندیشیدند. سرداران بزرگمان پا به پای نیروها در همه ی صحنه ها جلودار نیروها بودند. شبها دیرتر می خوابیدند و با صدای هق هق گریه های نماز شب شان بیدار می شدند.

واقعا" هر کسی آن ها را می دید تعجب می کرد که این افراد مثل سردار شهید آقابزرگی خسته نمی شوند روزها که تلاش و کار زیاد و شب ها هم که تهجد و نماز شب! شاید همین تلاش های زیاد باعث شده بود که رزمندگان تازه وارد هم برای آموختن و استاد شدن در کار رزم و جهاد تلاش و جهد بیشتری کنند.

                                                                       خاطراتی از:  نعمت الله عبدالهی خراجی