بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله و الصلوه و السلام على رسول الله صلى الله علیه و آله
وصیتى است از پدرى پیر كه عمرى را با بطالت و جهالت گذرانده ، و اكنون به سوى سراى جاوید مى رود با دست خالى از حسنات و نامه اى سیاه از سیئات ، با امید به مغفرت الله و رجاء به عفو الله است به فرزندى جوان كه در كشاكش با مشكلات دهر، و مختار در انتخاب صراط مستقیم الهى (كه خداوند به رحمت خود از لغزشها محفوظش فرماید).
فرزندم ، كتابى را كه به تو هدیه مى كنم شمه اى است از صلاة عارفین و سلوك معنوى اهل سلوك ، هر چند قلم مثل منى عاجز است از بیان این سفرنامه . و اعتراف مى كنم كه آنچه را كه نوشته ام از حد الفاظ و عباراتى چند بیرون نیست ، و خود تاكنون به بارقه اى از این شمه دست نیافتم .



پسرم ، آنچه در این معراج است غایه القصواى آمال اهل معرفت است كه دست ما از آن كوتاه است (عنقا شكار كس نشود دام بازگیر)(235) لكن از عنایات خداوند رحمان نباید مایوس شویم كه او جل و علا دستگیر ضعفا و معین فقرا است .
عزیزم ، كلام در سفر از خلق به حق ، و از كثرت به وحدت ، و از ناسوت به مافوق جبروت است ، تا حد فناء مطلق كه در سجده اول حاصل شود، و فناء از فناء كه پس از صحو، در سجده دوم حاصل گردد. و این تمام قوس وجود است من الله و الى الله . و در این حال ، ساجد و مسجودى و عابد و معبودى در كار نیست : هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن .(236)
پسرم ، آنچه در درجه اول به تو وصیت مى كنم آن است كه انكار مقامات اهل معرفت نكنى ، كه این شیوه جهال است ، و از معاشرت با منكرین مقامات اولیاء بپرهیزى ، كه اینان قطاع طریق حق هستند.
پسرم ، از خود خواهى و خودبینى به در آى كه این ارث شیطان است ، كه به واسطه خودبینى و خودخواهى از امر خداى تعالى به خضوع براى ولى و صفى او جل و علا سر باز زد. و بدان كه تمام گرفتارى هاى بنى آدم از این ارث شیطانى است كه اصل اصول فتنه است ، و شاید آیه شریفه و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه و یكون الدین لله (237) در بعض مراحل آن ، اشاره به جهاد اكبر و مقاتله با ریشه فتنه كه شیاطین بزرگ و جنود آن ، كه در تمام اعماق قلوب انسانها شاخه و ریشه دارد، باشد. و هر كس براى رفع فتنه از درون و برون خویش باید مجاهده نماید. و این جهاد است كه اگر به پیروزى رسید همه چیز و همه كس اصلاح مى شود.
پسرم ، سعى كن كه به این پیروزى دست یابى ، یا دست به بعض مراحل آن .
همت كن و از هواهاى نفسانیه ، كه حد و حصر ندارد، بكاه ، و از خداى متعال جل و علا استمداد كن كه بى مدد او كسى به جایى نمى رسد. و نماز، این معراج عارفان و سفر عاشقان ، راه وصول به این مقصد است . و اگر توفیق یابى و یابیم به تحقق یك ركعت آن و مشاهده انوار مكنون در آن و اسرار مرموز آن ، ولو به قدر طاقت خویش ، شمه اى از مقصد و مقصود اولیاى خدا را استشمام نمودیم ، و دور نمایى از صلاه معراج سید انبیاء و عرفا علیه و علیهم و على آله الصلوه و السلام را مشاهده كردیم ، كه خداوند منان ما و شما را به این نعمت بزرگ منت نهد. راه بس دور است و بسیار خطرناك و محتاج به زاد و راحله فراوان ، و زاد مثل من یا هیچ یا بسیار اندك است ، مگر لطف دوست جل و علا شامل شود و دستگیرى كند.
عزیزم از جوانى به اندازه اى كه باقى است استفاده كن كه در پیرى همه چیز از دست مى رود، حتى توجه به آخرت و خداى تعالى . از مكاید بزرگ شیطان و نفس اماره آن است كه جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پیرى مى دهد تا جوانى با غفلت از دست برود، و به پیران وعده طول عمر مى دهد. و تا لحظه آخر با وعده هاى پوچ انسان را از ذكر خدا و اخلاص براى او باز مى دارد تا مرگ برسد، و در آن حال ایمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، مى گیرد. پس در جوانى كه قدرت بیشتر دارى به مجاهدت برخیز، و از غیر دوست جل و علا بگریز، و پیوند خود را هر چه بیشتر- اگر پیوندى دارى - محكمتر كن ، و اگر خداى نخواسته ندارى ، تحصیل كن ، در تقویت اش همت گمار، كه هیچ موجودى جز او جل و علا سزاوار پیوند نیست . و پیوند با اولیاى او اگر براى پیوند به او نباشد، حیله شیطانى است كه از هر طریق سد راه حق كند. هیچگاه به خود و عمل خود به چشم رضا منگر كه اولیاى خُلّص خدا چنین بودند و خود را لا شى ء مى دیدند، و گاهى حسنات خود را از سیئات مى شمردند. پسرم ، هر چه مقام معرفت بالا رود، احساس ناچیزى غیر او جل و علا بیشتر شود.
در نماز، این مرقاه وصول الى الله ، پس از هر ستایش ((تكبیر))ى وارد است ، چنانچه در دخول آن ((تكبیر)) است ، كه اشاره به بزرگ تر بودن از ستایش است ، ولو اعظم آن كه نماز است . و پس از خروج ، ((تكبیرات )) است كه بزرگ تر بودن او را از توصیف ذات و صفات و افعال مى رساند. چه مى گویم ، كى توصیف كند! و چه توصیف كند! و كى را توصیف ، و با چه بیان و چه زبان توصیف كند! كه تمام عالم ، از اعلى مراتب وجود تا اسفل سافلین ، هیچ است و هر چه هست او است ، و هیچ از هستى مطلق چه تواند گفت و اگر نبود امر خداى تعالى و اجازه او جل و علا، شاید هیچ یك از اولیاء سخنى از او نمى گفتند، در عین حال كه هر چه هست سخن از او است لاغیر، و هر كس نتواند از ذكر او سرپیچى كند كه هر ذكر ذكر او است . ((و قضى ربك الا تعبدوا الا ایاه (238))) و ((ایاك نعبد و ایاك نستعین (239))) كه شاید از لسان حق خطاب به همه موجودات است و ان من شى ء الا یسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبیحهم (240) این نیز به لسان كثرت است ، و گرنه او حمد است و حامد است و محمود:((ان ربك یصلى (241)))، ((الله نور السموات و الارض (242)))
پسرم ، ما كه عاجز از شكر او و نعمتهاى بى منتهاى اوییم ، پس چه بهتر كه از خدمت به بندگان او غفلت نكنیم كه خدمت به آنان خدمت به حق است ، چه كه همه از اویند. هیچگاه در خدمت به خلق الله خود را طلبكار مدان كه آنان به حق منت بر ما دارند، كه وسیله خدمت به او جل و علا هستند. و در خدمت به آنان دنبال كسب شهرت و محبوبیت مباش كه این خود حیله شیطان است كه ما را در كام خود فرو برد. و در خدمت به بندگان خدا آنچه براى آنان پر نفع تر است انتخاب كن ، نه آنچه براى خود یا دوستان خود، كه این علامت صدق به پیشگاه مقدس او جل و علا است .
پسر عزیزم ، خداوند حاضر است و عالم محضر اوست ، و صفحه نفس ماها یكى از نامه هاى اعمالمان . سعى كن هر شغل و عمل كه تو را به او نزدیكتر كند انتخاب كن كه آن رضاى او جل و علا است . در دل به من اشكال مكن كه اگر صادقى ، چرا خود چنین نیستى ، كه من خود مى دانم كه به هیچ یك از صفات اهل دل موصوف نیستم ، و خوف آن دارم كه این قلم شكسته در خدمت ابلیس و نفس ‍ خبیث باشد، و فردا از من مواخذه شود، لكن اصل مطالب حق است اگر چه به قلم مثل منى كه از خصلتهاى شیطانى دور نیستم . و به خداى تعالى در این نفس هاى آخر پناه مى برم و از اولیاى او جل و علا امید دستگیرى و شفاعت دارم .
بار الها، تو خود از این پیر ناتوان و احمد جوان دستگیرى كن ، و عاقبت ما را ختم به خیر فرما، و با رحمت واسعه خود ما را به بارگاه جلال و جمال خود راهى ده .
 

والسلام على من اتبع الهدى


شب 15 ربیع المولود 1407


روح الله الموسوى الخمینى