در آن هیاهوی عملیات والفجر ده و شلوغی و شور عملیات که رزمندگان گردان های یا زهرا(س) و امام سجاد(ع) عرصه را تا صبح بر دشمن تنگ کرده بودند؛ نقش پر رنگ دین،




خاطره از برادر رزمنده نعمت الله عبدالهی

ادای تکلیف، الگو پذیری از ائمه معصومین(ع)، بازار داغی داشت. عزیزان گلی که تا صبح با دشمن خبیث و تا بن دندان مسلح، نبرد سهمگین و نابرابری را تجربه کرده بودند، وسختی کار و خستگی رزم، اعضاء و قوه بدن شان را بشدت رو به تحلیل برده بود، با همان لباس خاکی و خیس، و سرو صورت زخمی در برابر معشوق ابدی و آستان قدس لم یزلی(جل و علا) سر به سجاده عبادت و نماز می ساییدند که گویی ناهمواری های زمین و سردی هوا و ناملایمات روزگار، هرگز چنین عارفان کم نظیری بخود ندیده بود. اگر چه رزمندگان هر روز و شب عبادت شان مثال زدنی بود؛ اما در مقابل اجساد دوستان شهید و زیر باران گلوله و ترکش خمپاره های دشمن و تاخت و تاز بعثی های از خدا بی خبر، ایستادن به نماز معنی دیگری داشت. آنجا جان شیرین عزیز رزمنده هر لحظه در معرض هزاران گلوله و ترکش قرار داشت و هر آن همای سعادت و توفیق شهادت دشت رزمنده ای را می بوسید؛ و ما چه می دانیم که مرهمی سود مند تر و پیروزی و ظفری بالاتر از نماز و ادای فریضه واجب پیدا نمی شود؛ و چه می دانند آنان که در خانه های گرم و امن خود برای صبح شان در میان دو نماز ظهر و عصر وقت اضافه و نوبت ویژه تعیین کرده اند!. برادرم حضرت ابا عبدالله(علیه السلام) در میان تیر باران دشمن، نماز را به همراه یاران باوفایش به جماعت خواند. آنان خوب می دانستند که نمازاول وقت در هر شرایطی دروازه معراج را می گشاید.

 آیا با نماز ما « معراج» میسر می گردد. ان شاءالله اگر «نماز بخوانیم» نماز معراج مومن است!.