وقتی فرمانده تیپ 44 قمر بنی هاشم(ع) سردار جانباز آقا کریم نصر در بیمارستان به عبادت همرزم و دوست شهید ارجمند، آقای قرمزی می رود، با حزن و اندوه به او می گوید تیپ قمر بنی هاشم «یلی» را از دست داد. وقتی قرمزی از او می پرسد شاهمرادی (قائم مقام فرمانده تیپ) یا ارجمند. سردار نصر جواب می دهد. ارجمند.


11807424009894604619.jpg
سردار شهید محمد علی شاهمرادی که او نیز در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید و سردار محسن رضایی فرمانده کل سپاه به مناسبت شهادتش در پیامی او را اینگونه توصیف کرد: شاهمرادی کسی بود که ترس از او فرار می کرد و به سنگرهای تاریک دشمن پناه می برد؛ در بیان شخصیت شهید ارجمند اینگونه می گوید: ارجمند از عزیزترین، شجاع ترین و بهترین افرادی است که ما او را از دست دادیم. حقیقتاً کمبودش را احساس می کنیم. همه ی اعمالش به خاطر خدا بود و هیچگونه انتظاری از کسی نداشت، مأموریتهای سختی که معمولاً داوطلب می خواست ( و از عهده هر کسی ساخته نبود) ایشان با جان و دل می پذیرفت و در تمام مأموریتهایی که برای شناسایی می رفت، موفق بود. شب و روز را در آبها می گذراند تا راهی پیدا کند و به عقبه ی دشمن نزدیک شود و اطلاعات دقیقی از وضعیت دشمن به دست آورد. مأموریتهای که ایشان قبول می کردند، واقعاً سخت بود.
سردار شهید محمد علی شاهمرادی قائم فرماندهی مقام تیپ 44 قمر بنی هاشم (ع) درباره شهید ارجمند چنین می گوید: نیروهای ما حدود 2 ماه روی منطقه عملیاتی بدر کار کردند، ولی نتوانستند آن اطلاعاتی که ما نیاز داشتیم را در اختیارمان بگذارند. وقتی شهید ارجمند از مرخصی که بواسطه مجروح شدن از ناحیه دست راست رفته بود بازگشت و ما او را در جریان عملیات و منطقه گذاشتیم و ایشان پذیرفتند، در مدت چهار روز موفق شدند موانع صعب العبور را پشت سر بگذارند و چند روزی در خاک دشمن بودند تا اینکه اطلاعات کاملی از وضعیت دشمن در اختیار ما گذاشتند.
ابوذر قرمزی یکی از همرزمان او نیز اینگونه می گوید: شهید ارجمند در فرماندهی دوش به دوش نیروها انجام وظیفه می کرد و خودش قبل از هر نیرویی وارد عمل می شد. در عملیات بدر به اتفاق مسئول گروه غواصی و مسئول شناسایی محور، کار شناسایی این منطقه را در مدت کوتاهی به اتمام رساند. قرمزی ادامه می دهد: مأموریت ما یعنی گروه غواص شکستن خط اول دشمن بود و دستور این بود که پس از سقوط خط اول دشمن ما حتماً به عقب برگردیم تا نیروهای پیاده ادامه عملیات را انجام دهند. اما پس از تصرف خط اول جبهه دشمن، شهید ارجمند با همان لباس غواص که تحملش در خشکی سخت است تا عصر فردای عملیات و تا پیش روی به کنار رودخانه دجله در کنار نیروهای پیاده ایستاده و به نبرد با دشمن پرداخت. در حالیکه حتی نیروهای پیاده هم با حالت خستگی به جنگ با دشمن می پرداختند. شهید ارجمند با شلیک های مداوم آرپی جی نیروهای دشمن را در آن سوی رودخانه دجله زیر آتش گرفته بود که در یکی از شلیکها از ناحیه دست مجروح شد. با اینکه تیر مستقیم اسلحه قناثه که یک سلاح دو برد برای شکار انسان است به بازوی او خورده بود، او هرگز حاضر به بازگشت به پشت جبهه نشد و حتی برای درمان به بهداری صحرایی در همان منطقه عملیاتی نیز مراجعه نکرد و تا آخر عملیات در بین نیروها حضور داشت و جزء آخرین کسانی بود که منطقه را ترک کرد. آقای قرمزی معتقدند بخش مهمی از موفقیت تیپ 44 قمر بنی هاشم(ع) در این عملیات، مدیون رشادتهای الیاس ارجمند است.
جمعی بودیم که از لردگان عازم جنوب شدیم ما بسیجی ها زیاد به جز عده ای انگشت شمار از فرمانده هان معروف کسی را نمی شناختیم چند نفر از برادران سپاه لردگان هم با ما بودند اول اینکه در بین این چند نفر پاسدار وقتی به چهره ی شهید عظیم علی شریفی نگاه میکردی چنان مظلوم بود که انگار دیگر در سفرش بازگشتی نیست و همینطور هم شد او در بین راه با نوای دل انگیزی ما را به فیض رساند نوحه سرایی او حال و هوای دیگر به ما داد.شهید ارجمند در اتوبوس دیگری و معمولا دور او هم شلوغ بود عده ای برای خداحافظی عده ای برای دیدارش هر کس به شکلی مشتاق بود که الیاس را ببیند و در همین خصوص با لبخند عکسی از او گرفتند مدتزیادی طول کشید وساعت ها تا به مقر انرژی اتمی که لشکر قمر در ان مستقر بود  رسیدیم نیروها به یگان های مختلف تقسیم بندی شدند.انجا دیگر ما الیاس را کم میدیدیم تا اینکه جمعی از فرماندهان و چند نفر از بسیجی های لردگان به هوای الیاس نزدیک اوشدیم متوجه شدیم یکی از فرماندهان که بسیار ورزیده و اندامی متناسب و بلند داشت الیاس را در بغل گرفت و اورا به دور خود می چرخاند الیاس خیلی دچار حجب و حیا شده بود به او گفت:شیر خوزستان این چند روز کجا بودی و شروع کرد به خوشحالی و شوخی کردن با الیاس بعدا ما متوجه شدیم او فرمانده دلاور اسلام شهید حاج سیف ا... حیدر پور بود که پس از رشادت ها و شهامت ها و تحمل رنج ها و دردهای ناشی از زخم های جنگ پس از پایان جنگ او هم مظلومانه به شهادت رسید در ان زمان عملیات بدر در پیش بود و حرف هایی بین انها رد و بدل می شد که ما متوجه نمی شدیم.من با تعدادی از بچه های لردگان و نقنه و زرین شهر وشهرکرد به گردان یا مهدی ع رفتیم مدت کوتاهی در مقر بودیم ومن از سکوت و سکون بیزار بودم خیلی دوست داشتم گردان به خط برود خلاصه دعای ما مستجاب شد ناگفته نماند در این مدت که در مقر انرژی اتمی بودیم هر وقت من سراغ الیاس می رفتم می گفتند او به اهواز رفته است چند بار هر چهار روز به واحد اطلاعات عملیات می رفتم البته انها نمی دانستند من برادر الیاس هستم؟این دفعه خیلی با مهربانی با من رفتار کردند و گفتند حتما شما اقا فرهاد هستید؟گفتم شما از کجا من را می شناسید؟گفتند مگه میشه ماها برادر اقا الیاس را نشناسیم.تا اینکه در اخرین سرکشی گویا الیاس امده بود و به محض شنیدن صدای من گفت فرهاد بیا داخل به اونگاه کردم چهره ی او نشان نمی داد که از اهواز امده باشد!بغض گلویم را گرفت سرم را پایین انداختم و از اینکه این بنده مخلص خدا شبانه روز در باتلاق های هورالعظیم ودر میان نیزارها و صدها دشواری و سختی را به جان می خرید اما به من که برادرش بودم و خیلی هم مرا دوست داشت کلمه ای نگفت اشک در چشمانم حدقه زد کمی با هم حرف زدیم به من گفت اگر در گردان دوست نداری بمانی تا به واحد دیگری تو را ببرم گفتم نه خوب است.پس از خداحافظی با او فقط به من گفت از جنگ که نمی ترسی؟گفتم نه چرا بترسم؟ اخه من برادر کسی هستم و از او جدا شدم گردان ما را به خط پاسگاه زید بردند ساعت ۳بعد از نصف شب با چه مصیبتی پشت ماشین های کمپرسی خاکی و گلی در بیابانی پیاده شدیم که اصلا نمی دانستیم کجاست!به خط که رسیدیم فکر کردیم ما را به حاشیه خلیج فارس بردند چون اب دریاچه مصنوعی انقدر زیاد بود که هر تازه واردی فکر نمی کرد این همه اب را کسی بتواند در بیابان های خشک خوزستان وارد کند.بعدا متوجه شدیم این منطقه ی عملیاتی رمضان است که بعثی ها از ترس اب رها کرده بودند که ایرانی ها نتوانند از این محور عملیاتی انجام بدهند فقط یک دژ و یا یک جاده بلندی بود که اب ان را نگرفته بود بچه های یزد از همین جاده نقب زده بودند که اگر بشود پشت سر عراقی ها بالا بیایند که متاسفانه عراقی ها متوجه شده بودند و خساراتی هم به نیروهای خودی وارد کرده بودند.شب که همدیگر را صدا میکردیم وقتی گفتند ارجمند چند نفر دور من جمع شدند انها فکر می کردند شاید الیاس باشد یکی از انها که از گردان توحید بود مرا رها نکرد و توجیح کرد و خلاصه گفت جایی هست که با عراقی ها ۵۰۰متر فاصله داریم وبه قول سردار نیلی اینجا عراقی ها جای پای مورچه را روی کاسه چینی بر می دارند(کتاب بلوط های دور دست)و به من گفت خودت می روی و می بینی الیاس از جایی عبور کرده که عقل باور نمی کند!و خلاصه پس از انکه نوبت ما شد با تونل که بسیار تاریک بود به ۵۰۰متری عراقی ها نزدیک شویم برای خودم هم جای سوال بود خدایا عراقی ها با ان همه امکانات و ادوات و دوربین های مجهز ودر این فاصله ۵۰۰متری پر از مین وجنازه ی یک عراقی هم انداخته بود و سمت چپ و راست جاده هم دریاچه مصنوعی و بغل جاده هم سیم های حلقوی خاردار و دوشیک هایی که ما ان را راحت میدیدیم چگونه الیاس از این موانع غیر قابل عبور گذشته است اگر چه با خدا بودن هر غیرممکنی را ممکن میکند اما باز جای تعجبش باقی است!تقدیم به همه ی شهدایی که جان خود را صادقانه در طبق اخلاص گذاشتند.