درعملیات والفجرمقدماتی سردارنوروزی ونیروهای تحت امرش که ازچهارماه قبل ازآغازعملیات دوره های آموزشی سختی را گذرانده بودند دریک نبردسنگین پس از پاکسازی سنگرهای کمین دشمن ودرحالی که سردارنوروزی زخمی شده بود باشجاعتی وصف ناپذیر نیروهایش را به اهداف ازپیش تعیین شده رسانید وتاجاده الاماره بغدادپیشروی کرد وبا اینکارخود موجب حیرت فرماندهان ارشد جنگ شد .درعملیات خیبر فرماندهی گردان خط شکن توحید را برعهده داشت .گردانی که یکی ازاصلی ترین امیدهای فرماندهان برای تثبیت منطقه بود واین درحالی بود که مهمات گردان روبه پایان بود. سردارنوروزی با ذکاوتی خاصی که داشت به نیروهای خود دستوردادتا نزدیک شدن تانکهای دشمن کسی اجازه تیراندازی ندارد اوآنقدرصبرکرد تا دشمن به نزدیک رزمندگان رسیدند ودراین زمان دریورشی همه جانبه برسردشمن ضربه سختی برآنها وارد کرد . اوسه شبانه روز درمقابل هجوم همه جانبه دشمن مقاومت سرسختانه ای کرد وزمانی که فرماندهان جنگ دستورعقب نشینی به نیروهارادادند سردارنوروزی با هوشیاری تمام با قطع ارتباط بیسیم دشمن رافریب دادوتوانست خط راتثبیت کند .حضورسردارنوروزی درمیان رزمندگان همیشه مایه امید وقوت قلب بود وهرزمان که خبرمیآمد که کا کا نوروزآمده  (نامی که سردارنوروزی دربین بچه های رزمنده به آن شهره بود )همه بچه ها روحیه  مضاعفی میگرفتند .سردارنوروزی بسیارمتواضع بود وهرزمان که رزمندگن اورا با لفظ فرمانده خطاب میکردند درجواب آنها میگفت :فرمانده شما آقا امام حسین است آقا امام زمان است من یک بسیجی بیشترنیستم .یکی ازهمرزمان سردارنوروزی نقل میکند که :"اسفند ماه سال 62حفظ قسمتی ازجزایرمجنون به دوگردان از تیپ 44حضرت قمربنی هاشم(ع) واگذارشده بود ..وفرماندهی یکی ازگردانها بنام گردان توحید  برعهده سردارنوروزی بود .یک گروهان درجلو ودوگروهان آن جهت پشتیبانی  چندکیلومتر عقب تر مستقرشده بود حجم آتش دشمن بسیارسنگین بود ومن بسیا رنگران این وضعیت بودم درچنین شرایط جهت  اطلاع او ازاوضاع  وارد سنگرفرماندهی شدم  .سردار با چنان آرامشی درسنگر مشغول انداختن دانه های تسبیح وگفتن ذکر بود که گویی درشبستان مسجدی نشسته است.  ناگهان صدای بی سیم بلند شد وازطرف فرماندهی تیپ اعلام وضعیت 103 که به معنای آغازپاتک ازسوی دشمن بود شد .ازاوخواستم ازفرماندهان  اجازه بگیرد تا نیروها را به چنددسته تقسیم نماییم تا ازچندنقطه به آنها حمله کنیم . تا فرصتی برای ترمیم نقاط ضعف خود داشته باشیم .اما سردارنوروزی با آرامش خاصی فرمودند چیزی نیست به خداتوکل کنید .من گفتم که خاکریزما استحکام چندانی ندارد وبا اولین یورش دشمن چیزی ازآن باقی نخواهد ماند .درثانی اسلحه ومهمات هم به اندازه کافی نداریم او گفت خاطرتان  آسوده باشد .خداباماست .ساعت یک وسی دقیقه بامدادبود وتمام بچه ها به جز نگهبانان خوابیده بودند .گفتم لااقل اجازه بدهید بچه هارابیدارکنم .فرمود چکارشان دارید بگذارید استراحتشان رابکنند .پس ازمدت کمی مجددا نزد اورفتم وحرفهایم راتکرارکردم اما بازهم اوبا آرامشی خاص جواب قبلی راتکرارکرد .اما من طاقت نیاوردم وبدون اجازه اوتیربارچی هارابیدارکردم وآنهارا نسبت به موقعیت پیش آمده توجیه کردم .آنشب سردارنوروزی با تاکتیکی که من ازان بیخبربودم دشمن رافریب داد و طوری وانمود کرد که گویی هیچ نیرویی زنده نمانده وآنها میتوانند به سهولت  مواضع مارا فتح نمایند .سردارنوروزی اجازه داددشمن نیروهای  خودرا به نزدیک خاکریز مابرساند ومادریک حمله غافلگیرانه آنهارازیر آتش خود گرفتیم وآنها راتارومارکردیم  .دشمن آنچنان مبهوت این تاکتیک شد که دستورفرارنیروهایش را به عقب صادرکرد وماشاهد برخورد تانکهای شان به هم بودیم .سردارنوروزی الگوی کاملی برای رزمندگان بود درمیدان رزم.شجاعتش  زبانزد خاص وعام بود ودرمقابل انفجارهای مهیب اطرافش کوچکترین عکس العملی نشان نمیداد واین خصلت او روحیه بخش رزمنگان بود . درهمین عملیات بود که یک دسته ازنیروهای تحت امرخودرا به یاری گردان سلمان که درجناح راست بود فرستاد تاان منطقه نیز حفظ شود واین درحالی بود که گروهان سوم خود رابدلیل شدت آتش دشمن نتوانسته بود به یاری بطلبد ".

 پس از اینکه دشمن ازبازپس گیری مناطق ازدست رفته ناامید شد دراقدامی ننگین شروع به بمب باران شیمییایی منطقه نمود .فرماندهان جنگ برای حفظ جان نیروها دستورتخلیه آنها از  منطقه آلوده صادرکردندواینجا بود که سردارنوروزی این سرداردلاورخیبر صحنه بزرگی ازفداکاری رابه نمایش گذاشت  وبااینکه طبق قوانین نظامی جهان میتوانست قبل ازنیروهای تحت امرخود ازمنطقه خارج شوداما این کاررانکرد . اوپس ازاینکه تمامی نیروهای خود را به عقب هدایت کرد به همراه سرداردلاور سید مرتضی هاشمی آخرین نفراتی بودند که ازمنطقه خارج شدند .سردارسهراب نوروزی بدلیل استنشاق گازهای شیمیایی خردل درتاریخ 28/12/62روح ملکوتی اش به ملکوت اعلی پروازکرد

چند خاطره از حماسه آفرینی های سردار شهید
سردارشهیدسید مرتضی هاشمی:
در عملیات مجنون شهید نوروزی بیشتر از همه مجروح شده بود. به طوری كه دیگر قادر به راه‌رفتن نبود و صدایش نیز گرفته بود. با صدای ضعیف به بنده گفتند: "آقای هاشمی بچه‌‌ها را به عقب برگردانید. نگذارید این‌جا بمانند." و به ایشان قول دادم كه حتماً این كار را می‌كنم. اما بعداً خبر شهادتش را از شهید محمدعلی باغبانی شنیدم. طراحی عملیات نیز طوری صورت گرفته بود كه ابتدا نیروی عمل كننده را به طرف غرب كشور (شهرستان سنندج) حركت دادیم برای این‌كه دشمن را فریب دهیم و افكار آنان را در غرب متمركز كرده باشیم، مدتی جهت سازماندهی آن‌جا ماندیم و هیچ‌كس اطلاع نداشت كه عملیات از كجا شروع می‌شود. و بعد از چند روز نیروها را با تمام تجهیزات از آن‌جا به طرف باختران و سپس به جنوب كشور حركت دادیم. در منطقه جوفیر در جنوب كشور مستقر شدیم تا شب عملیات كه از قرارگاه دستور عملیات صادر شد و یك شب قبل از درگیری، با استفاده از چهار دستگاه بولدوزر كه از دشمن گرفته بودیم، در تاریكی شب شروع به احداث خاكریز نمودیم و تا فردای آن شب كار ادامه داشت و سپس دشمن متوجه ما شد و درگیری آغاز شد.

عراق به مدت 3 روز پیاپی پاتك می‌زد، اما نتوانست نیروها را از خاكریز جدا كند و به وسیله آتش سنگین خاكریز به كلی از میان رفت و بعد از چند روز كه نیروهای عراقی با شكست روبرو شدند،‌ به ناچار از بمب شیمیایی استفاده كردند. نیروهای عراقی فكر كردند كه ما قصد حمله به بصره را داریم و طرح دفاعی به خود گرفتند؛ به طوری كه جلو نیروهایشان خاكریز زدند كه هیچ‌چیز از آن عبور نكند و به وسیله چند موتور كه از هورالعظیم آب كشیده بودند و با راه‌اندازی آب در مسیر حركت، مانع از نفوذ عناصر خودی (نیروهای ایرانی) می‌شدند.
در این عملیات به گفته خود صدام، به غیر از ادوات زرهی و سلاح سبك، فقط با توپخانه یك‌میلیون و چهارصدهزار گلوله شلیك كردند و در این حجم سنگین آتش،‌ تعداد زیادی از نیروها با كم‌آبی شدید مواچه شدند.
 

قاسم رزاق قاسم‌پور:
عملیات والفجر مقدماتی بود. بچه‌ها برای خود وصیت می‌نوشتند. عده‌ای بند حمایل را درست می‌كردند. عده‌ای حنا آب كرده بودند و به دست و پای خود می‌بستند. سردار نوروزی نیز گوشه‌ای نشسته بود و نامه می‌نوشت. احساس كردم گزارش به قرارگاه می‌نویسد. اما نزدیك كه رفتم، متوجه شدم وصیت‌نامه می‌نویسد. به او گفتم:‌ سردار تماس بی‌سیم داری. از قرارگاه سراغتان را گرفته‌اند. به سرعت خود را به مخابرات گردان رسانیدد و بعد از سلام و احوال‌پرسی، به قرارگاه احضار شد. سهراب با موتور خود را به مقر گردان رساند. به من گفتند فرمانده گروهان را احضار كنید تا سریعاً به چادر فرماندهی بیاید. سپس فرماندهان در چادر فرماندهی تجمع كردند. شهید نوروزی به یكی از برادران گفت: "چند آیه قرآن تلاوت كن." بعد از آن شهید نوروزی گفت: "عزیزان خودتان را آماده كنید. فردا باید به منطقه دشمن حركت كنیم. عملیاتی كه از مدت‌ها انتظار آن را می‌كشیدید، باید انجام دهیم." فرماندهان گروهان خیلی خوشحال بودند. به محل مأموریت برگشته و نیروهای خود را آماده كردند. ساعت 10 صبح بود كه شهید نوروزی، نقشه عملیات را برای كلیه نیروهای گردان توجیه كردند و محور گروهان و دسته‌ها را مشخص كردند. ساعت 4 عصر تمام گروهان تجهیزات خود را بسته بودند و آماده حركت به طرف منطقه دشمن بودند. سردار نوروزی در كنار رزمندگان آمد و به آن‌ها گفت: "برادران عزیز شما مدت زیادی است كه خودتان را آماده چنین عملیاتی می‌كنید. لازم می‌دانم كه از شما حلالیت بطلبم و اگر قصوری كردم،‌ بنده را ببخشید. و از همه شما تشكر می‌كنم. خودتان را آماده عملیا ت کنید." تمامی نیروها اطراف او را گرفتند. صورت او را بوسیدند. احساس كردم كه شهید نوروزی از زیارت خانه خدا آمده است كه عزیزان این‌گونه با او برخورد می‌كنند. ساعت 5/4 عصر شروع به ستون‌كشی كردیم و در ساعت 1 شب با دشمن روبه‌رو شدیم. با وجود این كه دشمن محورهای زیادی را جلو رزمندگان سد كرده بود، چهار كانال به عمق 6 متر و به عرض 4 متر و در داخل كانال، مواد منفجره كار گذاشته بود بین این كانال و كانال دیگر، 500 متر فاصله بود و این مساحت مین‌گذاری شده بود.
نیروهای گردان به دستور شهید نوروزی از كانال عبور كردند. مین‌ها را گروه تخریب خنثی كردند. به كانال دوم رسیدیم. دشمن آتش سنگین روی نیروها می‌ریخت. اما با وجودی كه سردار نوروزی فرمانده شجاع و دلیری بود؛ نیروهای گردان ترس و هراس از آتش دشمن نداشتند، یا مجروح و یا شهید می‌شدند. مین‌های دوم كانال بود كه بایستی خنثی شوند، اما گروه تخریب شهید شده بودند. بنا به دستور سردار نوروزی، چند نفر داوطلب شدند تا مین‌‌ها را خنثی كنند و خودشان را روی مین‌ها انداخته تا به دیدار معبود خویش بشتابند. و این‌گونه دشمن را غافلگیر كردند و نیروهای گردان به اهداف خود رسیدند. سردار نوروزی هفت تیر به بدنش اصابت كرده بود و خون از تمام بدنش سرازیر می‌شد، اما به خود اجازه نداد تا به امدادگران بگوید كه زخمی شده‌ام. بنده با چفیه‌ای كه داشتم و با چفیه ایشان دو پای او را بستم تا خون سرازیز نشود.

سیدمجتبی حجازی:
عملیات جزیره مجنون، گویای ازخودگذشتگی و فداكاری جوانان و رزمندگان غیور ایرانی بود. در این عملیات امكان عقب‌نشینی وجود نداشت و دو راه باقی بود: شكست یا پیروزی! عده زیادی از رزمندگان شهید شدند و عده زیادی نیز زخمی شدند كه هنوز هم زخم آنان گویای زخم زمانه و صدای گرفته آنان، نشان از خفقان زمان جنگ و دفاع ایران را دارد. در این عملیات سردار نوروزی، توان و قدرت یك لشكر را داشت.
ایوب زمانی:
همه فرماندهان و رزمندگان به او اعتماد می‌كردند. سردار علی زاهدی جانشین محترم نیروی زمینی سپاه گفت: "وقتی در عملیات خیبر قرار شد من به لشكر قمر بنی‌هاشم (ع) وقت مأمور شوم و به عنوان فرمانده در آن‌جا باشم، با توجه به جو سیاسی موجود، در فكر بودم و آرزو داشتم در اولین لحظه ورود با سه شخصیت بزرگوار، شاه‌مرادی، فاضل و سردار نوروزی روبه‌رو شوم و اتفاقاً این‌گونه شد و دلم آرام گرفت.

صدرالدین حسینی:
یكی از معجزاتی كه رزمندگان در جزیره مجنون شاهد آن بودند، زمانی بود كه جلو ماشین‌های عراقی نورافكن بسته بودند و نور تا پشت سنگرها را روشن كرده بود؛ ولی آنان نتوانستند نیروهای ایرانی را ببینند1و انسان را به یاد آیه شریفه قرآن "و جعلنا من بین ایدیهم سداً‌ و من خلفهم سداً‌ فأغشیناهم فهم لایبصرون". می‌انداخت. موقعی كه سهمیه لباس برای سربازان و فرماندهان می‌آوردند، از پوشیدن لباس خودداری می‌كرد و می‌گفت: می‌خواهم با همین لباس بسیجی باشم و در مواقع عملیات خیبر، فرمانده توحید یك لحظه دریغ نكرد و پروانه‌وار دور یاران خود می‌چرخید و سربازان را چون امانتی در دستان خود می‌دانست و در حفظ جان آنان، تا سرحد توان می‌كوشید.

سیدعلی احمدی:
یك بار خواستیم به عنوان مسئول بسیج ناحیه شهركرد معرفی‌اش نماییم. هرچه با او صحبت كردیم، قبول نكرد و گفت: "می‌ترسم مانع رفتنم به جبهه شود.

در منطقه شوش منطقه شهید تركی، وی مسئول خمپاره بود. در همان‌جا با هم آشنا شدیم ودر منطقه شوش، دشمن تكی زد كه اكثر نیروها منطقه را خالی كردند. ایشان با صبر و بردباری، نیروها را جمع كرد و دشمن را تارو‌مار كرد. در یكی از روزها كه او در منطقه شوش زخمی شده بود و روزهای نقاهت را بعد از برگشتن از بیمارستان می‌گذراند؛ مجدداً‌ به جبهه برگشت. با بی‌سیم به وی گفتم: "به سراغت بیایم یا پیشم می‌آیی؟" او پیش ما آمد و شب را در سنگر با هم بودیم. فردا صبح بعد از نماز گفت: "فلانی من دارم ضعف می‌كنم؛ گرسنه‌ام." برای او غذا آماده كردم. از سنگر بیرون رفتم. شهید تركی را دیدم كه به طرف خط دشمن می‌رفت. ایشان گفت: برادر سید، داخل سنگر بمانید،‌ من زود برمی‌گردم تا صبحانه در خدمت شما باشم." بعد از مراجعه سردار نوروزی به شهید گفتند: "برادر تركی می‌ترسم فردا از مجلس سر دربیاوری. امروز فرمانده تیپ و فردا رئیس مجلس بشوی." اما همان‌روز ساعت 4 عصر سردار تركی به شهادت رسید.
 
محمد محمدی ثانی:
در عملیات محرم كه گردان وی با كمبود نیرو مواجه شده بود، شایع شده بود، سردار نوروزی شهید شده است. اما بعد که منطقه را شناسایی كردند ونزدیک عملیات شد. به او ابلاغ دادند كه باید به عنوان معاون عملیات تیپ باشد؛ اما وی قبول نكرد. بعدازاین پیشنهاد فرماندهی گردان ذوالفقار را به وی دادند، قبول كرد.درحالیکه مقام معاون عملیات تیپ بالاتر بود.اما شهید احساس کرد در مقام فرماندهی گردان بهتر می تواند با دشمن بجنگد.

عملیات والفجر مقدماتی بود. سردار نوروزی یاران را جمع كرده و در محل تجمع گردان به گفتگو با آنان پرداخت. از آنان حلالیت طلبید و گفت: "یاران من، شما برای نبرد آماده می‌شوید. دوست دارم خالصانه به جنگ بروید. به شما فرصت چندی می‌دهم و آنان كه برای خانه دلشان تنگ می‌شود، آنانی كه دل به دنیا بسته‌اند و آنانی كه دوست ندارند در عملیات شركت كنند، با استفاده از تاریكی شب برگردند. شركت در عملیات و ماندن در جبهه، از لحاظ بنده اجباری نیست." اما سخنان شیوا و دلنشین سردار، آن‌چنان تأثیری بر روحیه آن‌ها ایجاد كرد كه رزمندگان غیور تا پای جان ایستادند.
در تنگه چزابه نیز، هنگامی كه بچه‌ها خود را برای نبرد آماده می‌كردند؛ فرمانده نیز به جمع ما پیوست وشروع به خداحافظی كرد. ناگهان عراق منور پرتاب كرد و نیروها پیدا شدند. شروع به آتش‌باری كردند. بسیاری از نیروها كشته و زخمی شدند. یكی از معجزاتی كه در آن عملیات شاهد آن بودیم،‌ قرارداشتن بشكه‌های تی‌ان‌تی بر سر راه نیروها بود و با آن‌كه عراق آتش‌باری بسیاری می‌كرد، به آن بشكه‌ها آسیبی نرسید و فردای آن روز از طریق رادیو عراق، موضوع اعلام شد.
رضا شاه‌محمدی :
عملیات والفجر مقدماتی با رمز یا زهرا(س) به فرماندهی شهید نوروزی شروع شد. گردان ذوالفقار تنها گردانی بود كه، پیشنهاد گذر از محور عملیات را پذیرفته بود. این عملیات نیز لو رفته بود و رزمندگان مجبور شدند، مسافت زیادی را پیاده‌روی كنند.
در ابتدا عناصر تخریب‌چی،‌ میدان مین را خنثی كردند. نیمه‌‌های شب بود كه دشمن با پرتاب گلوله منور، متوجه عملیات شد و با تمام تجهیزات، روی ما آتش گشود. در مسیر عبور كانال دو متری بودیم كه تعدادی از نیروها در كانال و موانع گیر كردند و قادر به حركت نبودند. فرمانده با خونسردی و ترفند خاصی آن‌ها را به جلو هدایت كرد. دشمن موانع زیادی از جمله سه كانال بزرگ كار گذاشته بود و رزمندگان توانستند از آن عبور كنند. با توجه به این كه این محور به طور كامل مین‌گذاری شده بود و مأموریت نیروها نیز گرفتن آسفالت بود؛ درست در ساعت 10 صبح آن‌جا را به تصرف درآوردیم و درحین پاكسازی منطقه، یك درجه‌دار سودانی كه از افسران ارشد بعثی بود و قصد عبور از جاده را داشت، به اسارت ما درآمد. بچه‌ها می‌خواستند با گلوله آرپی‌جی او را بكشند اما شهید نوروزی مانع از انجام این كار شد؛ چون می‌خواست از او اطلاعات بگیرد و در ساعت 11 صبح بود كه دشمن پاتك را آغاز كرد و ما راه را گم كرده بودیم. در محاصره قرار گرفتیم. شهید نوروزی ناچار شد ما را با یك دستگاه لودر كه در آن‌جا مشغول احداث خاكریز بود، به عقب انتقال دهد.